و شاید دل نوشته...❤
-
تاریخ: 2026-09-24 ساعت: 17:25:37
روزهای سرد تنهایی می نویسم از روزهایی که سخت میگذرد و شاید آخرین دل نوشته ...❤ احمقانست... که فقط بنویسم و بنویسم و دل خوش باشم واس روزهای بعد. اینا همش دیوونگیه به نظرم. ازت هیچ خبری ندارم، نمیدونم چیکار میکنی، نمیدونم حالت خوبه یا نه، نمیدونم آرامشت رو بدست آوردی یا نه، نمیدونم روزمرگی هات چیه، و...
و شاید جدید دل نوشته ...❤
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 11:10
که فقط بنویسم و بنویسم و دل خوش باشم واس روزهای بعد.اینا همش دیوونگیه به نظرم.ازت هیچ خبری ندارم، نمیدونم چیکار میکنی، نمیدونم حالت خوبه یا نه،نمیدونم آرامشت رو بدست آوردی یا نه،نمیدونم روزمرگی هات چیه،ولی یه چیزی رو میدونم، فکر میکنی به نامردیم، به یهو رفتنم،به خیلی چیزهای دیگه...من هنوز هستم، هیچ ...
❤
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 22:49
همیشه باش ❤ ❤ ❤
85.❤
-
تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 22:49
... ❤... ...❤...
76.❤
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:18
واقعا انصاف نیست که دنیا اونقدر کوچیک باشه که آدمای تکراری رو روزی صد بار ببینی، و اونقدر بزرگ... که نتونم تو رو حتی یک بار ببینم... گُمت کردم امیر. نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 2:40 توسط M.A| |
77.❤
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:18
چگونه میشود از خدا گرفت، چیزی را که نمی دهد؟ می گویند قسمت نیست، حکمت است... من قسمت و حکمت نمی فهمم. تو خدایی، طاقت را می فهمی؟؟ + حال و هوام... نمی دونم چی بگم.. نمی دونم چه جوریه... یه روز شرجی ... یه روز بارونی ... یه روز برفی ... یه روز آفتابی ... در مل مثل موج سینوس شده حال و هوام... امیرم؟ مث...
78.❤
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:18
گاهی هستی ... گاهی نه ... گاهی دوستت دارم.. تو کیستی و از کجایی... که هر غروب دل تنگت می شوم...!! . دوستت دارم بی تا❤ نوشته شده در شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:48 توسط M.A| |
79.❤
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:18
حواست هست ! صدای هق هق گریه هایم ... از گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیکتری!! خــــــــدا ... ❤ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 23:57 توسط M.A| |
80.❤
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:18
حال مرا کسی درک می کند، که در سراشیبی ترین نقطه ی این شهر به یاد کسی افتاده باشد... کسی شبیه تو... که تا دست هایا را باز می کردی خطوط این جاده مرا به آغوشت می رساند ... این سالها امل از تمام خیابان ها جواب سربالا شنیده ام... می ترسم ... از مسیرهایی که منحرفت کنند... و دو راهی هایی که در یکی بود و یک...
81.❤
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:18
امشب یک دقیقه بیشتر از همیشه نیستی ... یلدا یعنی همین... همین ... یلدات مبارک ❤
82.❤
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:18
دیگه کمتر میام اینجا ... نمیدونم چرا ... ذهن و روح و جسمم خسته خستست... وقتی نیستی.. وقتی نمیخونی چرا باید بنویسم... دارم خفه میشم از بغض امیر. . نمیدونم . نمیدونم نوشته شده در یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 4:6 توسط M.A| |
و شاید آخرین دل نوشته ...❤
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:18
احمقانست... که فقط بنویسم و بنویسم و دل خوش باشم واس روزهای بعد. اینا همش دیوونگیه به نظرم. ازت هیچ خبری ندارم، نمیدونم چیکار میکنی، نمیدونم حالت خوبه یا نه، نمیدونم آرامشت رو بدست آوردی یا نه، نمیدونم روزمرگی هات چیه، ولی یه چیزی رو میدونم، فکر میکنی به نامردیم، به یهو رفتنم، به خیلی چیزهای دیگه......
61.❤
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 20:05
حس می کنم اینجا نوشتن هم داره بی معنی میشه. تصمیم گرفتم خط ایرانسلم رو بشکونم. کلا نمیخوام دیگه خطی داشته باشم. توهم اس ام اس و زنگ تو رو همیشه میزنم. هر لحظه گوشی و چک میکنم. یا مثلا میزنمش له شارژ ،سایلنتشم میکنم بعد دو ساعت چک نمیکنم. میگم تو این دو ساعت حتما یه پیامی واسم اومد، گوشی و نگاه میکنم
62.❤
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 20:05
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟؟
63.❤
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 20:05
شاید دیگه اینجا ننویسم. نوشتن اینجا هیچ چیزیو تغییر نمیده، تو نیستی که بخونی، نیستی که ببینی، اما هیچ وقت این وب رو پاک نمیکنم. نگهش میدارم واس سال های بعد، واس خیلی زمان های دورتر. که هرازچند گاهی بخونمش، لمسش کنم، تو رو، روزامو، سختی هامو، دوست داشتنت رو، تو زمانی اومدی تو زندگیم که داغون بودم،
64.❤
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 20:05
سکوت سرد فاصله ها غم را می لرزاند. وقتی به نبودنت فکر می کنم... می سوزم به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم. + گاهی مهربان ترین بغض ها بهترین نوشته ها را می سازد. + ممنون از دوستانی که همراهم هستند و نگران حالم. + دوست عزیزی کامنت گذاشت ولی ظاهرا وبی ندارن، ممنون از حرفات دوست عزیزم، همه حرفات رو می
65.❤
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 20:05
نبودنت کم اتفاقی نیست، و اینک من در هاله ای از تکرارها زیر این سقف هوای بودنت را کرده ام. گاهی می نشینم و به باورهای خودم می خندم. خیال خراشیده ام تاول زده، دیگر نمی توانم پابه پای نبودن هایت بیایم. :( . امروز ظاهرا همه بچه ها پروپوزالشون رو ارائه دادن بغیر از من. حتی همشون استاد راهنما هم انتخاب کر
66.❤
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 20:05
اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم، رو پشت بوم خونه ها عشقتو فریاد بزنم؟ اجازه هست که قلبمو برات چراغونی کنم؟ پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونی کنم؟ اجازه میدی که بگم حرف ترانه هام توئی؟ دلیل زنده بودنم، درد بهانه هام توئی؟ اجازه هست جار بزنم، بگم چقدر دوست دارم؟ بگم میخوام بخاطرت سر به بیابون بذارم؟
67.❤
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 20:05
سلام. امروز هم کار خاصی انجام ندادم. عصر رفتم جلسه مشاوره، که میدونم تمومی نداره. نمیدونم مامانم چرا همه چیز رو میخواد با مشاور حل کنه. واقعا نمی فهممش، جالب اینجاست میدونه مشکل کجاست باز حرف خودش رو میزنه. منم مجبورم برم. حوصله برخوردای جدید رو واقعا ندارم. تنها چیز مثبت امروز این بود که مدرک زبانم
68.❤
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 20:05
بوی پاییز می آید ... بوی دل تنگی های بیشتر... بوی رویاهای ندیده... بوی تــــــو... بوی مــــن... بوی عشــــــــق... مستی های پنهان... بوی باران... بوی خواستن و نتوانستن... بوی ماضی هایی که هیچ وقت حال نشد... و همیشه استمراری بود... بوی آرزو ... بوی تنهائی ...!! +آنقدر در دلم هستی که حتی دیگر به ذه